شیرین زبونیهای وروجک خونه ی ما!
سلام.سلام.صدتا سلام.بعد از مدتی تاخیر در نوشتن بعلت خستگی و مسافرت(یه بار برای نیمه شعبان که شیراز رفتیم و هفته بعد به خاطر فوت بابابزرگم به خرم اباد)و یه خورده تنبلی،بالاخره امروز به یمن بودن بابا رضا،فرصتی شد تا بیام و از شیرین زبونیهای وروجک خونمون،ثمین گلی بنویسم. این روزها ماشااله شیرین تر و شیطون تر شدی.اینقدر انرژی واسه خرابکاری و ریخت و پاش داری که دیگه تقریبا رمقی برام نمیذاری. به محض دیدن یه مداد یا خودکار،سوزنت گیر میکنه روی: چوب چوب یه گردن و جوجه جوجه طلائی ،تا موقعی که یه کاغذ یا دفتر برات بیاریم تا بشینی و نقاشی بکشی.البته یه هفته ست برات تخته نقاشی خریدیم و کلی باهاش سرگرم شدی. به صندلی و زندائی یه جور میگی دَ...








